تک ستاره آسمان قلبم و الهه عشق فرزانه
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب

فرزانه نازنینم هر لحظه بی تو و بی عشق تو برایم لحظلات مرگ آوریست پس بمان که من بی تو یعنی مرگ تدریجی نفسهام
فزرانه نازنینم می پرستمت با تمام وجودم.
دنیا دیگه مثل تو نداره
نازنینم فرزانه
کاش می دونستی با رفتنت منو داغون کردی(خواهر جون یلدا)
می دونی که می میرم برات واسه خودت و چشات
Alireza badboy
خاک من ایران من(نسترن)
تورامن چشم در راهم(میترا)
دادگاه عشق(مهشید)
قصه عشق(زهرا)
عشق(یاسمین)
آرزوهای بی پایان(فاطمه)
ز غم کسی اسیرم که زمن خبر ندارد(ندا)
ترانه عاشق رضا صادقی(ترانه)
عشق پاک و بی نهایت(کیانوش)
اراجیف دختر خاله(سونا)
STARMAX
">" dir="ltr" size="22">
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها:
امكانات
سلام بر تنهام عشقم کسی که براش میمیرم
فرزانه نازنینم نمی دونم الان کجایی شاید داری وبلاگ نگاه می کین شاید می خندی شاید خوابیدی شاید........... نمی دونم ولی اینو بدون تو هر لحظه و هر جا که باشی یه دل پراز عشق که تو زندون عشقت اسیر و دربند شده داره می تپه
فرزانه عزیزم بی تو و بدون لحظه های تو من یعنی هیچ کاش حس می کردی که چقدر دوستت دارم و عاشقانه در انتظار دیدنت هستم
اینا تقریبا حرفای دل بی قرارم بود ولی باز با اوردن اسم نازنینت همه چیز از یادم رفت ولی تو اینو بدون همیشه به انتظار تو و عشقت شب روزم می گذره
فدای خودت و مهربونی هات علیرضا![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط دوستدار تو (علیرضا) در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385 ساعت 13:56
گل با عشق تقدیم عشقم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط دوستدار تو (علیرضا) در شنبه شانزدهم دی 1385 ساعت 16:45
سهم من از شب شاید همان ستاره ای باشد که همیشه پنهان است همیشه همیشه همیشه... غروبایی که نیستی،تو دلم،انگاری اشوب روز محشره یه جوری هوای غربت می گیرم،انگاری غروب روز محشره همه چی رنگ بد خاکستری،همه چی رنگ شکستن میگره امیدای زنده ی تو دل من،با غروب دوباره از نو میمیره کاش تو این اسمون بی انتها،دل من یه گوشه جا داده بشه پشت این ستاره های کاغذی،راس راسی ستاره ای زاده بشه صورتش مثل تو باشه،مث تو،ساده و روشن و پاک افتابی بدرخشه تو شبای سرد من،بدرخشه تو شبای بی خوابی یه ترانه بخونه تو گوش من،من براش غصه هامو گریه کنم تلخی روزای بی ترانه رو،تلخی جمعه ها رو گریه کنم بگه این ابر سیاه گریه دار،چرا از تو اسمون رد نمیشه میگذره تلخی این تنگ غروب،یا می مونه پشت شیشه همیشه؟! اما باز غروب و خیال من فکر روزای بلند و روشنه توی سینه قلب بی قرار من،مثل یه زندونیه،مثل منه!!. قرارمون رو بال شب اون ور پل بی عبور کنار رودی که میره تا شهر نور تو کوچه پس کوچه ها گلایه هاتو جا بذار یادت نره بوسه هاتو همرات بیار قرارمون رو بال شب اون ور پل بی عبور کنار رودی که میره تا شهر نور تو کوچه پس کوچه ها گلایه هاتو جا بذار یادت نره بوسه هاتو همرات


نوشته شده توسط دوستدار تو (علیرضا) در یکشنبه پنجم آذر 1385 ساعت 21:24
چراغ خونه ی من رفيق و هم شونه ی من مادر يک دونه من یه شازده از تو رويا با اون چشای زيبا برام دعا می خونه با اون چشای زيبا پری غصه من پروانه ی شبامه قشنگه نازنينم نفس نفس باهامه عزيز هم زبونم پری مهربونم بدون که تا هميشه من عاشقت می مونم نگاه بکن تو چشمام ببين که بی تو تنهام هیچ کسی توی دنيا بدون تو نمی خوام غم را دوست دارم چون اشک دل است .... اشک را دوست دارم چون گواه دل است .... دل را دوست دارم چون محبت را به من آموخت !!! محبت را دوست دارم چون تو را دوست دارم.... و تو را دوست دارم بي آنکه بدانم چرا؟؟؟؟ و حالا تو به من بگو چرا؟؟ اگر گاهي ندانسته به احساس تو خنديدم
توئي تو پروانه ی من 

![]()
![]()
![]()
گناهم را ببخش
نوشته شده توسط دوستدار تو (علیرضا) در پنجشنبه چهارم آبان 1385 ساعت 7:28
شعری بدون تو فردا سر قرار گلایل می آورم تو نیستی برای خودم گل می آورم دلداری ام نمی دهد این ابرهای سرخ دارم دوباره رو به تزلزل می آورم بعد از تو این جنین غزل را که مرده است یک شیشه گاهواره ی الکل می آورم - از این به بعد کل غزل مست می شود- الکل به شکل قافیه هایم بروز کرد آمد تمام خاطره ها را به روز کرد من یک مترسکم و تو بر شانه های من انگار خنده هات دلم را خریده اند چشمان من همیشه به سمت پریدن است از خواب چشم های تویی که ندیده اند من مانده ام چطور خدایان سر مرا تنها به سمت مزرعه ها آفریده اند احساس می کنم که سرم آشیانه است این واژه تخم ها به شکستن رسیده اند هی وول میخورند و غزل می شوند و من هی فکر میکنم که غزل ها شنیده اند ... از روی شانه هام تعادل پریده بود تاثیر چند لحظه ی الکل پریده بود صبحانه بعد تو ضربان شکنجه است من مانده ام دو لقمه تحمل می آورم ؟! وقتی عسل برای غزل زهر می شود یک پیک واژه های توسل می آورم شاید که وصل ... نه ! ممکن نمی شود فردا برای فاصله ها پل می آورم
نوشته شده توسط دوستدار تو (علیرضا) در جمعه بیست و یکم مهر 1385 ساعت 17:52
با هم دیگه قدم زنون تویه شب فارق از تموم فکرهای داغون زیر کلی قطرات بارون توی خلوت ترین خیابون یه دست من تو دست اون به هم دیگه است تکیه هامون قدم زنون زیر بارون برمیگردیم به خونمون دوتایی میشینیم تو ایوون دوتا چای داغ تو دستامون توی قطرات بارون نگاه میکنیم به دور دستامون شونه به شونه با خاطرات شیرینمون میگذریم از گذشتمون میریم واسه ی آیندمون عشق بيداد من باختن يعني لحظه عشق جان سرزمين يعني يعني زندگي پاک من عشق ليلي و قمار مجنون در عشق يعني ... شدن ساختن عشق دل يعني كلبه وامق و يعني عذرا عشق شدن من عشق فرداي يعني كودك مسجد يعني الاقصي عشق من عشق آميختن افروختن يعني به هم عشق سوختن چشمهاي يكجا يعني كردن پر ز و غم دردهاي گريه خون/ درد بيشمار عشق من يعني الاسرار كلبه مخزن اسرار يعني 

نوشته شده توسط دوستدار تو (علیرضا) در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385 ساعت 12:40
من اینجا برای تمام افکارو خواسته هام .....باز خواست میشم... من اینجا برای ایده ال هایم به باد تمسخر گرفته میشم... من اینجا برای ثابت کردن خودم...تهدید میشم... من اینجا برای دفاع از صداقتم واژه هارو کم میارم!... من اینجا برای نشنیدن حرف زور....باید از سیاست(که متنفرم ازش)...کمک بگیرم... من اینجا برای رویاهای صورتی ام که میدونم یه روز میشه حقیقت زندگیم....باید صبر کنم... و من اینجا... تنهاتر از همیشه باید... قوی باشم ....دم نزنم....و به این نقطه عطف دلگرم باشم!!
نوشته شده توسط دوستدار تو (علیرضا) در چهارشنبه چهارم مرداد 1385 ساعت 13:52
دوس دارم بميرم بميرم بميرم يه خاك سرد رو سينه ام يه آرامش ابدي يه مغز خالي خالي از حضور تو وجود تو نقش تو دنيا رو بي تو نمي خوام نمي خوام نمي خوام چشمامو مي بندم حس مي كنم روبرومي عطر نفسات داره ديوونم مي كنه داد مي زنم بلتدتر از هميشه نه نمي گم نمي گم كه دوستت دارم نمي گم تا اين درد تا ابد خردم كنه نابودم كنه محوم كنه تو بدون اينكه بدوني و بخواي باعث شدي يه حادثه ي بزرگ رو تجربه كنم تجربه عشق!!! داررررررررررررررررررررررم
نازنینم دوستت 
نوشته شده توسط دوستدار تو (علیرضا) در چهارشنبه چهارم مرداد 1385 ساعت 13:45
همیشه در یک ارتفاع از جو دیگه ابری وجود نداره اگه یک وقت اسمون دلت ابری بود بدون به اندازه کافی اوج نگرفتی..........






نوشته شده توسط دوستدار تو (علیرضا) در سه شنبه سوم مرداد 1385 ساعت 22:5
وقتی که دلم برات تنگ میشه میرم پشت ابرها زارزار گریه میکنم پس یادت باشه هروقت بارون دیدی بدون که دلم برات تنگ شده.

نوشته شده توسط دوستدار تو (علیرضا) در سه شنبه سوم مرداد 1385 ساعت 21:45
آسمان نم نمک می بارد صدای نفس های باران را می شنوم صدای تر شدن خاک صدای خمیازه کشیدن نرگسی ها را سکوت سنگ را می بینم که مثل سکوت کُنده درختان پیر پر معناست حرف های انجیر را می فهمم که چقدر شیرین است شیرین و دانه دانه صدای رودخانه را وقتی که با سنگ ها زمزمه می کند لمس می کنم آسمان را می توانم حس کنم که چقدر آبیست آبی وپاک مثل گنبد های مسجد عکس خاک را در دل آسمان می بینم وپا هایم را که دیگر خاک را به جای پایم آلوده نمی کند وچشمانم راکه دیگر برای بیدار شدن بهانه نمی گیرد 
نوشته شده توسط دوستدار تو (علیرضا) در سه شنبه سوم مرداد 1385 ساعت 21:26